Art of the Day
Tuesday, October 6, 2009
Wednesday, September 30, 2009
Saturday, September 26, 2009
Tuesday, September 22, 2009
Thursday, September 17, 2009
Professional League
Wednesday, September 16, 2009
Oh My God! My Darling!
When I'm Skeptical that you exist,
You know what I do?
I start gazing at the poor.
My Brain got seduced,
Her memory being re-borne
You know why?
I am not pro-abortion anymore!
"Who is the guy wearing the purple purse,
With a black lipstick on his lips?!"
She then grinned. I asked her in the party,
"Is it him who you really adore?"
"Come on; Give me a sweet kiss, Angel!
This is Earth, for Heaven's sake, Angel!"
"My wings are burning, just by the temptation,
I can't pretend I hate your lips", she mourned, "Help yourself!" Ooh, I replied "sure!"
Calm down! Come down!
This is not a story of Love,
Maybe Hatred, or a sinful son in the Holy Land,
"I asked does he forgive us, father?!" He said, "You, and even the Whore!"
"Fast! Fast! Or Slow down", he caressed me!
“Cut the vanity, with insanity”, embarrassed me!
“It was mine, The God’s wine!” everybody laughed at me!
My lips were shining! I cried and cried and swore.
…
And I had to stare again;
So I stared at the Poor.
Tuesday, September 15, 2009
خاطرات هاشمي - كره شمالي - سه شنبه 24 شهريور 1360
معاون ریاست جمهوری، از ایدئولوژی جوچه که انسان را به جای اقتصاد، محور قرارمیدهد و روی استقلال تکیه دارد، صحبت کرد و از جنگ افروزی آمریکا و کرهجنوبی ودادن آواکس و بمب اتمی به کره جنوبی و فشار روی تز وحدت دو کره کیم ایل سونگ وبرنامه هفت سالهاش گفت. تجاوز عراق به ما را ناروا گفتند.
من از دو نقطه مثبت جوچهکه از مارکسیست فاصله گرفته و به اسلام نزدیک میشود،ستایش کردم و تشابه سیاست آمریکا در خاورمیانه و کره را توضیح دادم و قرار شد با مسئولانهر بخش، وارد مذاکرات جزئیتر شویم.
ناهار را در محل اقامت، صرف کردیم. چهار بعدازظهر به محل زادگاه کیمایلسونگرفتیم. خانهای محقر در روستائی در اطراف پیونگ یانگ. سپس از تپه مجاور آن که محلمطالعه او بوده، دیدن کردیم. چند خبرنگار خارجی هم آنجا دیدیم.
به یک مزرعه نمونه رفتیم که هفتصدهکتار برنج کاری داشت و از تعمیرگاه و ماشینآلاتش دیدن کردیم. خانههای مسکونی کشاورزان را دیدیم. محقر و تمیز بود. یک باغ سیب رادیدیم و محصول خوشمزه پیوند سیب و گلابی را خوردیم. از مترو هم دیدن کردیم. ۳۲ کیلومترمترو دارند، صد متر زیر زمین است. با نبودن ماشین سواری و خلوتی و کیفیت خیابانها،احداث مترو برای ما سئوال انگیز بود. در جلسه مهمانی از کیمایلسونگ توضیح خواستم،معلوم شد شرایط جنگی ایجاب کرده، در حقیقت پناهگاه است و گفت خیلی از کارخانهها ومراکز مهمشان زیرزمین است.
سپس به کاخ کودک رفتیم. آنجا به بچهها فنون مختلف یاد میدهند. تعمیر رادیو ،عکاسی،تشریح، موسیقی، رقص، تزریقات، ... برنامه هنری برای ما ترتیب داده بودند. هنرشان قویبود، اما به خاطر دخترهای نیمه برهنه برای ما ناراحت کننده بود، عدهای از همراهان جلسه راترک کردند. من هم اعتراض کردم، آنها عذر خواستند
Sunday, September 13, 2009
در تنگ - ترجمه عبدالله توکل- رضا سید حسینی
ژروم خطاب به آلیسا :
- من هرگز از تو جدا نخواهم شد
کمی شانه ها را بالا انداخت. - مگر قدرت این را نداری که تنها بروی؟ هریک از ما باید یکه و تنها به خدا برسد
- اما تویی که راه را به من نشان می دهی
- چرا می خواهی جز مسیح راهنمای دیگری پیدا کنی؟ مگر خیال نمی کنی من و تو زمانی به هم نزدیکتریم که یکدیگر را فراموش کرده ایم و خدا را عبادت می کنیم؟
- تا ما را به هم برساند و آنچه من هر شب و هر روز از خدا می خواهم همین است
- مگر معنی به هم رسیدن در وجود خدا را نمی دانی؟
- از صمیم قلب می دانم. معنی آن این است که یکدیگر را در منتهای شیفتگی در معبود واحدی پیدا کنیم و به نظرم درست برای پیدا کردن تو است که من آن چیز را می پرستم که تو هم می پرستی
- پرستش تو هیچ پاک نیست
- زیاده بر این از من نخواه. اگر قرار باشد که من نتوانم ترا در آسمان پیدا کنم، مرده شور این آسمان را ببرند
...
حتی
اینجا همه خوبن
.
..
...
....
.....
......
.......
........
.........
..........
...........
حتی عوضیهاااااااااااااااااااا
Friday, September 11, 2009
تصادف
یکی از عربهای تشکل اسلامی دانشگهمون میگفت من مطمئنم شب قدر در ماه رمضان نیست!
گفتم پس کیه؟
گفت ۱۱ام ماه سپتامبر! منتها امسال با ۲۱ رمضان تصادفا مصادف شده.
Thursday, September 10, 2009
باورهام
Wednesday, September 9, 2009
Tuesday, September 8, 2009
من ایسم
۸۰% نژاد پرست
۲۳.۶۶۶% هوموفوبیا
۳۲% مردسالار
۲۴% خشونت طلب
۱۸% ضد طبیعت
۲۳% ضد روشنفکر
۱۳% اسلامو فوبیا
۲۸% سوسیالیست
۳۶% پاپیولیست
۴۴% آنارشیست
۶۶.۶۶% ایندیویجوالیست
۳۵% اولوشنیست
۴۱% مسلم
۲۳% اگزیستنسیلیست
۷۰% هرمنتیست
------------------------
= من
Tuesday, September 1, 2009
روزبه تمدن
Thursday, August 27, 2009
Tuesday, August 25, 2009
Monday, August 24, 2009
dalayi lama (safheye siahe zir ra ba mouse begirid ta be nagah haghighat namayan shavad)
بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شمابه هم سبقت گیرد
Vaveilaye Velayat
طبقه جدیدترین بیانات در نظریه ولایت فقیه توسط آیتالله مصباح یزدی، ولایت به امر امری ظاهری و مادی محسوب نمیشود که بتوان پس از تنفیذ رهبری یا اعلام مجلس خبرگان رهبری آن را پس گرفت. به گفتهٔ خبرنگار خبرگزاری ... در محل صندوق سیار، این گفته بدان معناست که دیگر از این پس حتا خدا هم حق پس گرفتن ولایت امر خویش, که به امامان و جانشینان ایشان در زمین اعطا کرده است, را ندارد.
خداستیزی
اولین کسی که به تشویش افکار عمومی دست زد خدا بود! او در ادامه ۱۲۴۰۰۰ بار بر این کار مداومت نمود.
همچنین در پروندهٔ او چندین مورد خسارت به اموال عمومی و اقدام به بر اندزی حکومت و آسیب رسانی به امینت ملی و تحریک توسط عوامل بیگانه دیده میشود.
Friday, August 21, 2009
برای شنیدن آهنگ زیبای زد بازی " کوچه خیلی خوبه، خونه خیلی دوره" اینجا را انگول کنید
مرداد ماه قطعه ای از بهشت؛ درود بر شرفت مرد
از دروازه زندان اوين وارد ميشويم، ماموران ميگويند لطفا سر خود را روي پشتي صندلي جلو قرار دهيد! نميدانم ميخواهند راه را نشناسم يا زندانبان را! در مقابل بند 209 متوقف ميشويم، برايم چشمبندي ميآورند تا چشم از هر چه غير اوست ببندم. جز يار نبينم و مهياي ديدار دلدار شوم، به اتاقكي كوچك راهنمايي شده و يك دست لباس آبي زندان به من ميدهند. بايد رخت شهرت و لباس تفاخر از تن بيرون كني، اينجا ميقات است، آنگاه كه يكي يكي جامه از تن به در ميكنم خود را در ميقات ميبينيم، ميخواهم تلبيه گويم، لبيك، لبيك، اللهم لبيك، در دل با خداي خود زمزمه ميكنم. آيا لياقت ديدارش را دارم؟ بر خود نهيب ميزنم، اگر نداشتي دعوت نميشدي، او كريم است و مهماننواز
دو انگشتري دارم كه از خود جدا نميكنم، يكي عقيق است و بر آن شرفالشمس حك شده است و در زير نگين آن تربت سيدالشهدا و غبار داخل ضريح عليابن موسيالرضا و حرز جوادالائمه (عليهمالسلام) قرار دادهام و به روايت امام صادق (عليهالسلام) يكي از نشانههاي چهارگانه مومن است (التختم باليمين) و ديگري حديد است با اذكار خاص خود كه دل را در برابر دشمنان و ظالمان قوي ميدارد، به ياد دارم در ميقات كه بايد تمام زينتها را از خود دور كرد، عالم رباني حضرت آيتالله سيدمهدي موسويبجنوردي، اين دو را مصداق زينت ندانستند و با انگشتري محرم شدم، اما در اين ميقات انگشتريم را نيز از من گرفتند. گويا يار ميخواهد همه دلبستگي و وابستگيها را از من بگيرد، وقتي براي اولينبار از انگشتريهاي خويش جدا ميشوم. با خود ميگويم تو به نزد حضرت دوست ميروي و او بهترين حافظ است چه نيازي به اينها داري؟ (فالله خير حافظا و هوارحم الراحمين) و با خشنودي آنها را تسليم زندانبان مينمايم. در مسجد شجره هنگام احرام براي تشخيص زمان ساعت به دست دارم، اما در ميقات اوين ساعت را نيز از تو ميگيرند. در خلوت يار زمان معنا ندارد، آنگاه كه با دلدار عشقبازي ميكني، زمان و مكان از يادت ميرود، نميداني ساعتها چگونه ميگذرند و درازي شب مطلوب است؟
شب رفت و حديث ما به پايان نرسيد
شب را چه گنه حديث ما بود دراز
يا آن عاشق بيدل كه ميگويد
شب عاشقان بيدل چه شبي دراز باشد
تو بيا كز اول شب، در صبح باز باشد
از زندانبان خواستم قلم و كاغذم را همراه داشته باشم، اما، آن را نيز دريغ كردند، اگر در عرفات از معرفت يار مينوشتم، در مشعر شعر شعور دلدار ميسرودم، در مزدلفه حلقه زلف نگار ميكشيدم و در مناي عشق قلم را به قربانگاه يار ميدواندم، امروز ميخواهم به خلوت يار بروم، قلم نيز بيگانه است. اينجا نرد عشق ميبازند و تاس عشق مياندازند، نه جاي قرطاس است؟
مثنوي عشق را بر قلب عاشق حك ميكنند و مركب عشق خون دل عشاق است، لوح و قلم و دوات بيرون نه
فادخلي في عبادي
دگر هيچ به همراه ندارم، دست خالي اما با دلي پراميد به ميهماني كريم ميروم. زشت است در ميهماني كريم با خود زاد و توشه بردن
وفدت بغير زاد عليالكريم
منالحسنات و القلب السليم
وحمل الزاد اقبح كل شيئي
اذا كان و فود عليالكريم
باز چشمبند را بسته و زندانبان دستت را ميگيرد و از هزار توي پر پيچوخم بند عبورت ميدهد، آري هرچند چشم از غير يار بستهاي، اما راه، پر پيچوخم و فرازونشيب است، اگر خوب بنگري ميخواهد بگويد راهنمايي لازم است تا دستت را بگيرد! اين هاديان راه، ائمه هدي (ع)اند، پس دستت را به دست آنان بسپار تا به ديدار دلدار وخلوتگه يار درآيي
سلول انفرادي 129 خلوت من است. پاي در حرم يار مينهم و درب آهنين، ارتباط مرا با اغيار قطع ميكند. سلولي به عرض كمتر از 2 متر، درازي كمتر از 3 متر و بلنداي نزديك به 4 متر با دربي فولادين و جدار سيماني حصن حصين تست، نه نقشي بر ديوار و نه قاب عكسي كه تو را به خود مشغول دارد، نه زيوري، نه زخرفي، نه صدايي، نه همسخني، نه همدلي، يك لحظه از تمام دنيا منقطع ميشوي و ديگر نميانديشي جز به يار، هيچ نداري جز دلدار و هيچ نخواهي جز ديدار
با خود ميگويي: چقدر تنهايم، يار درگوشات نجوا ميكند: فاني قريب (من كه نزديكم)، اين لحظه ديدار است و يار به تمام قامت در برابرت جلوه ميكند، او را حس ميكني، چه نزديك است، مثل رگ گردن، نه، نزديكتر است، در دل جاي ميگيرد، با تپش دل ميتپد و تو را ميخواند :انيفي قلوب منكسره
هميشه جايگاه اعتكاف خويش در مسجد جامع را قطعهاي از بهشت ميدانستم، اما نه، سلول انفرادي چيز ديگري است، اينجا قطعهاي از بهشت است، چه خداي زيبايي، چه جمالي، چه دلبري داشتيم و از او غافل بوديم، اشك امانم نميدهد، نميدانم اشك شوق ديدار است يا حسرت عمر بر بادرفته؟
تازه خدايم را يافتهام، او را در آغوش ميكشم، نه، اوست كه مرا در آغوش گرفته است، من كه لياقت ندارم، عبد گنهكارم، مرا با يار چه كار؟ او رحيم است و غفور است و ودود
كافي است دل از اغيار بشويي تا خانه دلدار شود و چشم از غير بپوشي تا لايق ديدار شود، او خود به سراغت خواهد آمد. اين آغاز عشقبازي و گفتوگويي عشاق است، آنگاه كه «قدقامت الصلاه» ميگويي، قامت يار در برابر تست، آنگاه كه در نماز دست نياز به درگاه بينياز دراز ميكني، خود را عين نياز و يار را ذات بينياز ميبيني
پس در برابر عظمتش تعظيم كرده و به ركوع ميروي، در سجده عشق با او سخن ميگويي، يقين داري ميشنود و اجابت ميكند (ادعوني استجب لكم)، قرآن صاعد را به دست ميگيري، زمزمه عاشقانهات را به گوش يار ميگويي و حس ميكني كه ميشنود و ميبيند، تلاوت قرآن را آغاز ميكني در خلوت سلول انفرادي صداي يار در گوشات طنينانداز ميشود، او با صدايي آشنا با تو سخن ميگويد «فاستقم كما امرت» استقامت كن آنچنان كه امر شده است
14/5/88 مهدی خزعلی
Thursday, August 20, 2009
دین شناسی و اسلام شناسی

Saoshyant
تئوری ِتئوری توطئه این جور مواقع حرفهای جالبی می زند
می گوید که اینها شاید آش چربتری برایمان پخته اند و خبر نداریم! می ترسم از روزی که مردم دنیا 80 درصدی به احمدی نژاد رأی بدهند که بیاید دنیا را مدیریت کند! و بعد به ... خوردن بیافتند
به توان ايکس
Monday, August 17, 2009
Sunday, August 16, 2009
مهدی سحرخیز
آن موقع
Friday, August 14, 2009
"veels geluk met jou verjaarsdag"
اوج نفرت
یکه دیگه کامنت داده بود: مسعود ده نمکی
Wednesday, August 12, 2009
Monday, August 10, 2009
استالین
Sunday, August 9, 2009
Wednesday, July 8, 2009
Tuesday, July 7, 2009
وای از این قسمهاااااااااااااااا به کجا می شود گریخت
Monday, July 6, 2009
!لبیک یا حسین
Sunday, July 5, 2009
Saturday, July 4, 2009
متانت
اگر این طور است. به گمانم امشب زمانش رسیده است. زمانش رسیده است که من راه برون رفتش را از وضع موجود پیشنهاد بدهم، ولی مقام الوهیتی اش دستور بدهد که خسته است و بماند برای بعد
Friday, July 3, 2009
Thursday, July 2, 2009
Wednesday, July 1, 2009
میایم تا از نزدیک با حاج مالک آشنا شوم پس: به امید آزادی تمام اسرا
Tuesday, June 30, 2009
Celine Dion singing for My love; راحله ..
می دونم که این آهنگا تکراری شدن و هزار بار شنیده شدن. اما این روزای آخر که عطش آدم فروکش نمی کنه برای بک لحظه چشم تو چش شدن، برای یک بوس کوچولو، شاید بچسبه. خدایا مرا رحمی کن تا باز به وصال برسم. نمی دونم چرا نگرانم. باید معجزه ای شود. جعبه ای به من عطا کن تا مرا نیز چون آن دلیر مرد که پیروانش فراموشش کرده اند، سکینه ای فراهم شود.
چند کلامی از قرآنم آرزوست؟
Saturday, June 27, 2009
روغن زرد و نون سنگک و چای جوشیده
Tuesday, June 23, 2009
Thursday, June 18, 2009
مولانا: با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده
بر آب دیده ی ما صد جای آسیا کن
خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا
بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن
برشاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا کن
دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کین درد را دواکن
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست بر ره عشق است چون زمرد
از برق این زمرد هین دفع اژدها کن
Tuesday, June 16, 2009
mehrangiz kar
Sunday, June 7, 2009
کافیست خودتان باشید
Wednesday, June 3, 2009
نشنوید ای فرشته ها! چون از من متنفر می شوید
Sunday, May 31, 2009
حسینیه شیعیان ژاپن
bereshte
اول به سراغ یهودیها رفتند
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم
پس از آن به لهستانیها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم
آنگاه به لیبرالها فشار آوردند
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیستها رسید
کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند
Friday, May 29, 2009
Sunday, May 24, 2009
Saturday, May 23, 2009
Thursday, May 21, 2009
چرا چادر من لیز می خورد؟
انتهاي پيام
Sunday, May 17, 2009
اشک سیاسی
Friday, May 15, 2009
Wednesday, May 13, 2009
سفر رهبر معظم به کردستان

...
...پيرزن پشت داربستها ايستاده بود، گوشه چادرش را به نسيم صبح سنندجی سپرده بود كه وقتی از هواپيما پياده شديم، رقص بخار نفسهامان را در هوا میديديم...پرسيدم چه حرفی با رهبر داری با لهجه شيرين و پختهاش گفت: من؟ هيچ...بچههام نذرش...چی دارم بگم؟ سفرش به خير و سلامت...منت بر سرمان گذاشته
Tuesday, May 12, 2009
آوار
naghl az seyyed
Wednesday, April 29, 2009
به سندان می زند
شاه اگر عادل نباشد ملک و ویران می شود
یک نصیحت با تو می گویم به کس ظاهر نکن
خانه نزدیک دریا زود ویران می شود
Monday, April 27, 2009
در چت اعتقادی با چند دوست گذشت
Saturday, April 25, 2009
Friday, April 24, 2009
نوزده قسمت موجود دفاع مقدس در یوتیوب را دیدم! پسندیدم
فرازهایی از موسوی در مشهد و نیشابور
شهروندان معمولی از اسپری گاز فلفل استفاده نمی کنند
Thursday, April 23, 2009
Tuesday, April 21, 2009
شعر از ف م سخن
سلام عليکم (*) جناب اوباما
سلام عليکم (*) جناب خامنه ای
خداحافظ حقوق بشر
و ديگر هيچ.
* با لحنِ ميم.شصتچی، همراه با دو حرکت افقی و دو حرکت عمودی دست.
کادوی من به شما در شب تولدم
این آهنگ رو پوریا عطایی مدیونم کرد و هم قبلی! من و پوریا در یک روز متولد شده ایم! این را گفتم تا به نشانه تشکر یادی هم از او کرده باشیم. در ضمن در همه جا حتا غربت هم دوستان خوب پیدا می شوند






















