امیرم! بابت یادگاری ممنون
Art of the Day
Empty now
Sunday, September 7, 2008
Sunday, August 31, 2008
Saturday, August 30, 2008
Ay Zendegi Siram Azat
Az khoda delgiram azat Ay zendegi siram azat
Ay Zendegi Mimiram o Omramo migiram Azat
Tuesday, August 26, 2008
faale hafez dar shabi ke cheshmam nakhosbid!

| در سرای مغان رفته بود و آب زده | نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده |
| سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر | ولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده |
| شعاع جام و قدح نور ماه پوشیده | عذار مغبچگان راه آفتاب زده |
| عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز | شکسته کسمه و بر برگ گل گلاب زده |
| گرفته ساغر عشرت فرشته رحمت | ز جرعه بر رخ حور و پری گلاب زده |
| ز شور و عربده شاهدان شیرین کار | شکر شکسته سمن ریخته رباب زده |
| سلام کردم و با من به روی خندان گفت | که ای خمارکش مفلس شراب زده |
| که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای | ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده |
| وصال دولت بیدار ترسمت ندهند | که خفتهای تو در آغوش بخت خواب زده |
| بیا به میکده حافظ که بر تو عرضه کنم | هزار صف ز دعاهای مستجاب زده |
Monday, August 25, 2008
Sunday, August 17, 2008
همین حالا
Thursday, August 14, 2008
Thursday, July 31, 2008
چرا من این آدم را دوست دارم؟
Wednesday, July 30, 2008
Tuesday, July 29, 2008
Wednesday, July 23, 2008
Sunday, July 20, 2008
Saturday, July 19, 2008
Thursday, July 17, 2008
Monday, July 14, 2008
Friday, July 11, 2008
Monday, July 7, 2008
زمانی برای مستی اسبها یا زمانی برای اسبی مستها
ثانیه: 15
صفحه: تاریک
Fade:تصویر
صدای بازپرس: پدرت چی کاره ست؟
صدای بچه: باربره، قاچاقچیه
...
صفحه: تاریک
Fade:تصویر
صدای بازپرس: پدرت چی کاره ست؟
صدای بچه: باربره، قاچاقچیه
...
Friday, July 4, 2008
Sunday, June 29, 2008
Saturday, June 28, 2008
روزگار جوانی
مثل یک رنگین کمون هفت رنگ **** سرگذشت زندگیمون رنگ رنگ
ای صمیمی، ای قدیمی، هم قطار ***** بر دل شب، شبنم عشقی بکار
شهر شب با مردم چشمک زنش ***** غصههامو ریخته توی دامنش
ازدحام کوچههای بی کسی ***** پرشده ازیک بغل دلواپسی
این منم دلواپس بود و نبود ***** از غم ای کاش ها چشمم کبود
تا به کی از آرزوهامون جدا ***** با تو هستم، با تو هستم، ای خدا
بقچهی عشقم همیشه باز باز ***** جانمازم تشنهی راز و نیاز
هم زبونی ها اگر شیرینتره ***** همدلی از همزبونی بهتره
Tuesday, June 24, 2008
Saturday, June 21, 2008
Wednesday, June 18, 2008
اولین ایرانی

بازنوشت پیدایش انسان در اسطوره ایرانی از قول دکتر جلال الدین کزازی:
اورمزد، کیومرث و اوک داد(که یک گاو بوده است ) را می آفریند. که توسط نیروهای اهورایی کشته می شوند. روانشان نزد اورمزد گله می کنند که پس چرا ما را آفریدی؟ او نیز می گوید که باکتان نباشد که زرتشت دادتان را خواهد ستاند. سپس گیاه ریواسی از مکان کشته شدن می روید و مرد وزن نخستین مهلا و مهلیانه از خون کیومرث که نماد جوهر انسان (ایرانی) بوده است پدید می آیند
Friday, June 13, 2008
Monday, June 9, 2008
دوستی به یاد آورد
هزاران نسل بشر باید بیاید و برود تا یکی دو نفر برای تبرئه این قافلهی گمنام که خوردند و خوابیدند و دزدیدند و جماع کردند و فقط قازورات از خودشان به یادگار گذاشتند به زندگی آنها معنا بدهد، به آنها حق موجودیت بدهد. آنچه که بشر جستجو میکند دزد و گردنهگیر و کلاش نیست، چون بشربرای زندگی خودش معنا لازم دارد. یک فردوسی کافی است که وجود میلیونها از امثال شما را تبرئه بکند و شما خواهینخواهی معنی زندگی خودتان را از او میگیرید و به او افتخار میکنید.
بخشی از کتاب حاجی آقا، نوشتهی صادق هدایت
Friday, June 6, 2008
چند
چند روزی است که بیماریش باز گشته بود. چند روزی است که بزرگداشتی برای تجلیل از او برگزار شده بود. چند روز بعد در سکوت و تنهایی مرد، مرد هنرمند.
داستان خیلی خیلی کوتاه
داستان خیلی خیلی کوتاه
Wednesday, June 4, 2008
Tuesday, June 3, 2008
داستان خیلی خیلی کوتاه
فیلد جدیدی باز شده است به نام داستان خیلی خیلی کوتاه که هنگامی که یک نمونه اش را خواندم که گمان کنم خوب بود، بسیار تأثیر عجیبی بر من گذاشت . انگار آچمز شده باشی یا خشک؛ بخوانید شاید هم موافق من شدید:
«با دستان سردت،
ولش کن.
این داستان دیگر،
تمام شده است.»
؟
«با دستان سردت،
ولش کن.
این داستان دیگر،
تمام شده است.»
؟
Thursday, May 8, 2008
دور شو
ای دنیا!
ای دنیا! آیا چهره ی خود را رنگ و لعاب زده ای تا اشتیاق مرا به خود بیشتر کنی؟ من که تو را سه طلاقه کرده ام
ای دنیا! آیا چهره ی خود را رنگ و لعاب زده ای تا اشتیاق مرا به خود بیشتر کنی؟ من که تو را سه طلاقه کرده ام
Tuesday, May 6, 2008
Thursday, May 1, 2008
Sunday, April 20, 2008
تنهایی و تولدی دیگر
امروز یک بار دیگر من پیش آمد. این مواجهه با همه مشکلاتی که برایت داشت. دوستت دارم و به تو احتیاج دارم. اما کلمات از این بیشتر قادر به بیان نیستند. در می گذرم از ایشان و شب را با یاد شب اولینمان سحر می کنم.
تو نیز بخواب بدون دلنگرانی از امشب که به پایان رسید.
خوووووووووووووووووووووب و آرااااااااااااااااااااااااااام چون چشمانت
بخواب و در خوابت،
باز با چشمان همیشه بارانی ام سر کن؛
شعر تنهایی ام را از نو بخوانو، از بر کن؛
تو نیز بخواب بدون دلنگرانی از امشب که به پایان رسید.
خوووووووووووووووووووووب و آرااااااااااااااااااااااااااام چون چشمانت
بخواب و در خوابت،
باز با چشمان همیشه بارانی ام سر کن؛
شعر تنهایی ام را از نو بخوانو، از بر کن؛
Thursday, April 17, 2008
Tuesday, April 15, 2008
یادداشتهای شهر شلوغ
کتابی را یکی از دوستان به من داده که " یادداشتهای شهر شلوغ" نام دارد. به نظرم بسیار قابل بررسی بوده وحرفهای مرا گاهی قوام بخشیده و مرا به فکر بیشتر واداده! می خواهم به نکات جالب آن بپردازم در بخشهای متفاوت شاید که دلزده هم نشوید! چون هرچه فکر می کنم، به هر نحو احساس می کنم ارزشش را دارد.
نکته اول اینکه این کتاب گوئیا به اتفاقات و خاطرات شخصی نیمه روشنفکر(بیشتر جنبه منتقد بودن مد نظر است) نیمه پوپولیست از تهران دهه 40 می پردازد که همین موضوع امکان مقایسه ای بسیار شیرین و اساسی را به فرهنگ دو اجتماع یک جامعه در زمانهای متفاوت می دهد. برای من این مهمترین علت گذاشتن وقت بر آن بوده است.
نکته جالب ابتدایی اینکه کتاب را انتشارات پیشگام در سال 1357 چاپ کرده با این آدرس: شماره 1406 خیابان شاهرضا مقابل دانشگاه تهران و بها 18 تومان.
مقدمه ابندایی کتاب را از کلیله و دمنه ترجمه استاد مینوی انتخاب کرده اند که بسیار عجیب و جسورانه انتخاب شده است:
"می بینم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد، و چنانستی که خیرات مردمان را وداع کردستی و افعال ستوده و اخلاق پسندیده مدروس گشته و راه راست بسته و طریق ضلالت گشاده و عدل ناپیدا و جور ظاهر و علم متروک و جهل مطلوب و لئوم و دنائت مستولی و کرم و مروت منزوی و دوستیها ضعیف و عداوت ها قوی، و نیک مردان رنجور و مستذل و شریران فارغ و محترم، و مکر و خدیعت بیدار و وفا و حریت در خواب، و دروغ موثر و مثمر و راستی مردود و مهجور، و حق منهزم و باطل مظفر و متابعت هوا سنت متبوع و ضایع گردانیدن احکام خرد طریق مشروع و مظلوم محق ذلیل و ظالم مبطل عزیز و حرص غالب و قناعت مغلوب و عالم غدار بدین معانی شادمان و به حصول این ابواب تازه و خندان."
کتاب در 3 بخش نوشته شده:
125 صفحه ابتدایی در باب داستانکهای واقعی و خیالی که نویسنده گویا شخصیت اصلی یا راوی ماجراست آورده شده.
75 صفحه بعدی با نام "اندیشه ها" است که به نظر من بخش جذاب و دغدغه های اصلی و گاه شوخیها و طنزهای ظریف ولی عمیق نویسنده جزء آن می باشد.
25 صفحه انتهایی در باب بورژوا و بورژوازی است که گویا بزرگترین دغدغه اصلی اوست. علی رغم اینکه سایه ای در بخشهای پیشین داشته است ولی نویسنده به طور خاص روی توضیح و تشریح و نقد آن تمرکز کرده است.
مقدمه اصلی کتاب را که خود نویسنده نوشته نیز در ادامه متن گزینشی تند و تیز کلیله و دمنه به عبارات مقطعی خلاصه می شود که شهر تهران را بی آنکه نامی از آن برده شود، توصیف می کند: (تهران) شهر بیهودگی، شهر هیاهو. شهر سوزان، شهر برهنه و ...
جایی از آن می گوید:
"شهر مسجد و مستراح. شهر ساندویچ و پپسی کولا. شهرسیگار و سینما. شهرتصنیف های عربی جنده پسند. شهر قسط. شهر اتوموبیل. شهر روسپی ها و پا اندازها. شهر رجال خوشنام محبوب. شهر رجاله ها. شهر آدمهای دهن دریده پاچه ورمالیده. شهر چشمهای سرخ و دهانهای سپید. شهر احزاب سیاسی. شهر تفرد."
سعی می کنم هر از چند گاهی قسمتهایی عمدتاً از بخش اندیشه ها را که به نظرم قابل تأملند بیاورم . چون این روزها بحث تریبون آزاد دانشجویی دانشکده مان داغ است یک مطلب جالب دیده ام که به نظرم مربوط است:
"معلم شخص پرگویی است که تلافی بی توجهی مردم را سر شاگردهایش در می آورد(41/7/8)"
ادامه دارد
Friday, April 11, 2008
Thursday, April 10, 2008
Wednesday, April 9, 2008
Thursday, April 3, 2008
Wednesday, April 2, 2008
سرک کشیدن به کارتونهای عید
راجع به برنامه های سیما نوشتیم و نوشتند. حالا هم راجع به چیز دیگری که حرکت نویی بود می گویم. دلمان لک زده برای یک انقلاب در انیمیشن ایرانی. نه کارتونهای سالهای اخیر که از تکنولوژی مسحور کننده غربی دور باشند و به شکل حاجی فیروز و روحوضی اجرا می شوند، که خوب در دوره خونه مادربزرگه بهترینهاش انجام شده بود. در عید 87 شبکه تهران خیلی روی این قضیه کار کرده. دوبله های خیلی خوب متناسب جذابیت این برنامه های کودکان را بهتر کرده است. و انگار کار موسسان دوبله انیمیشن خوب ایرانی ساکن دوبی در حال ادامه است این بار در تلویزیون؛ البته ناگفته نماند کار مذهبی یوسف عزیز مصر هم که نگاهی بود به قصه های قرآن از پیامبران را که قبلاً پخش کرده بودند پسندیده بودم چون رویش خوب کار شده بود. نوید روزی را می دهم به زودی که میکس کامل و هماهنگ کلمات و عبارات زیبای فارسی به روی لب و دهن و حرکات روان سر و بدن کاراکترهای ایرانی با پتانسیل زیاد داستانهای غنی فرهنگمان ترکیب شوند و خدا را چه دیدید شاید قسمتی از بازار انیمیشن جهان را هم قبضه کردیم. خداییش امکانپذیر نیست؟
حالا که این را گفتم بگذارید از برنامه کودک ظهرهای عید شبکه دو انتقاد کنم که چندین بازیگر قدیمی مثل رضا فیاضی و غیره را آورده و به تیم بازیگرهای بی خود خود اضافه کرده و حال همه را با نصیحتهای کلیشه ای مثل نوشتن تکالیف قبل از شب آخر تعطیلات(آن هم در روز 12 ام) به هم می زنند. اینکه بچه های کوچک سال به سال باهوش تر می شوند و این حرفها به این شکل دیگر کارساز نیست به کنار؛ آخر حیثیت این موسفید کرده هاتان علف خرس است؟
Subscribe to:
Posts (Atom)











































